بعد از ماهها من برگشتم...
سلام دختر قشنگم. واقعا شرمندتم که این چند ماه نتونستم بیام و واست بنویسم گل من. راستش صفحه کلید کامپیوتر خراب شده بود و نمیتونستم واست تایپ. با گوشیمم که میخواستم بنویسم ، جملات بهم میریخت و خلاصه همه چی دست به دست هم داد تا باز من تنبلی کنم و واسه دختر قشنگ ننویسم
... توی این مدت اتفاقات خوب زیادی افتاد که من از نوشتنشون توی این وبلاگ غافل شدم...
الان که دارم واست مینویسم عزیزکم،شما یکسال و چهارماهت شده. یه جیگرییییی شدی که نگو به قول عمه تهمینه جون مث فرشته ها شدیییی. مهربون و ناز.. خلاصه اینکه هممون عاشقتیم. مامانی جون و خاله مهدیه و خاله محبوبه جونو که نگووووووووو . خاله مهدیه و مامانی که هروز زنگ میزنن که بیا اینجا اگه یه روزم نریم میگن یه ماهه نیومدین.
خوب آخه خیلی دوستت دارن 

خاله محبوبه هم که همش درخواست فیلم و عکس میده و کلی قربون صدقه میشههه. مرسی از همه که انقد لطف دارن نسبت به دخترک من


مادرجون وعمه جون و زن عموهاهم واقعا لطف دارن. مررررسیییی عزیزای دلم

و اما بریم سراغ شیرین کاریای دوست داشتنیت که توی این مدت نت برداری کردم
...
20 اردیبهشت ماه دختر عزیزم شما شروع به خزیدن کردی
انقد ناز و بامزه میخزیدی که دل آدمو میبردی عشقولممم...
۴تیر ماه شروع طولانی مدت چهاردست و پا کردن آیسان جونم بود
12تیر دستتو گرفتی به مبل و وایستادی
۲۵ تیر بای بای کردن رو یاد گرفتی
۲۶ تیرماه دندونای آیسان قشنگم ۱۰ تا شد

هشتم شهریور ساعت ۱۰/۳۰ شب برای اولین بار بدون تکیه گاه روی پا و استاد ی و دست زدی عشقولی خودممم
این یک سری از اتفاقات و کارهای شیرینی بود که تا قبل از یکسالگیت انجام دادی عزیزم. دوستت دارم مامانی





بعد از ماهها من برگشتم...
