آیسان؛ دختر مثل ماه من....

آیسان؛ دختر مثل ماه من....

به قلب ما خوش آمدی

از شیر گرفتن دخترم
سلام کوچولوی دوست داشتنی من. بلاخره بعد از یه پروسه سخت و نفسگیر دخترمو سه شنبه ۲۱ شهریور از شیر گرفتم. دلیل اینکه چند روز زودتر از دوسالی اینکارو کردم این بود که آیسان جون شما روز به روز بیشتر و بیشتر وابسته می‌شدی و صلاح این بود که هرچه زودتر این اتفاق بیفته . واقعا روزهای سختی رو کشیدم از اذیت شدنت اذیت شدم و با اشک ریختنت اشک ریختم ولی خیلی بهتر و منطقی تر از اون چیزی که فکر میکردم با قضیه کنار اومدی اما این احساس عذاب وجدان دائم با من بود. الان احساس میکنم چقدر بزرگتر شدی . آره دختر گلم دنیا همینه باید برای بزرگ شدن تاوان داد، تاوان از دست دادن بعضی دلخوشیها..... اما دلخوشی های جدید جایگزین میشه . نگران نباش زندگی خیلی قشنگ تر از اون چیزیه که فکرشو بکنی ... دلخوشی ها کم نیست..
خلاصه شاعرم شدم .
روزهای جالبیه این روزا. شیرین زبونیت توی قلبمون غوغا به پا کرده
حرف زدنت که هر کی می‌شنوه عاشقت میشه. انقد صدات نازه که بعضی وقتا دلم میخواد صداتو گازززززز بگیرم
خدا حفظت کنه ماه من.دوستت دارم


آیسان کوچولوی مامان در انتظار پیتزااااا

[موضوع : ]
[ چهارشنبه 29 شهريور 1396 ] [ 17:10 ] [ مامان جون ] [ ]
بعد از رفتن مادرجون...
چند روزیه مادر جون اینا رفتن و حونمون واقعا سوت و کور شده. جاشون خیلی خالیه. بعد از چند روز که مهد رفتی، اولش یه کم غریبگی کردی با مربیت اما باز باهاش رفیق شدی خداروشکر
عکسایی که توی این مدت باهم گرفتیم رو از توی گوشی باباجون پیدا میکنی و یکی یکی با انگشت کوچولو و نازت نشونشون میدی، سپیده، سحر ، ساینا، آنیا... خیلی هم ناز و بامزه میگی
خلاصه ماجرایی داری
این روزا درگیر اینم که دیگه کم کم از شیر بگیرمت. آخه دیگه داری ماشالا خانوم میشی عسل مامان...
امیدوارم بتونم این مرحله رو به راحتی بگذرونم آخه باید مواظب این باشم که ضربه روحی هم بهت وارد نشه حالا توکل بخدا. اما مطمئنم که تو خیلییییی قویتر از این حرفایی قهرمان من


اینم دختر قشنگم درحال کارتون دیدن این وقت شب. آخه مگه تو خواب نداری دختر جون منم دیگه برم تلویزیونو خاموش کنم که بریم باهم لالا... شبت بخیر نازنین من

[موضوع : ]
[ پنجشنبه 23 شهريور 1396 ] [ 0:39 ] [ مامان جون ] [ ]
مهمون داریم😍😍😍
سلام جیگمل خانومی مامان. ازین روزات میخوام واست بگم که چقد ماشالا شیرین زبون شدی . یکماهی میشه که دیگه عالیییی جمله بندی میکنی . این روزام که خدارو صدهزار مرتبه شکر خیلی حالت خوبه و خوشحال و شادی چون چن تا مهمون عزیزو مهربون داریم. مادرجون ، عمه تهمینه و سپیده جون و سحرجون زن عمو سهیلا باسایناجون و آنیا جون اومدن خونمون رو روشن کردن مرسی مهربونا. انقد خوش میگذره بهت همش با اون زبون نازت ساینا و بقیه رو صدا میکنی و من کلی کیففففف میکنم کلی بازی میکنی . خدا روشکر انشالا همیشه شاد باشی دختر گلم. دوستت دارم عشق قشنگم

[موضوع : ]
[ جمعه 27 مرداد 1396 ] [ 0:44 ] [ مامان جون ] [ ]
امروز روز توست....❤️❤️❤️
دختر گلممممم روزت مبارک خانوممم.
دیروز تولد حضرت معصومه سلام الله بود که روز دختر نامگذاری شده.
من و بابا جون تصمیم گرفتیم شما رو غافلگیر کنیم . واسه همین وقتی که خواب بودی خونه رو تزیین کردیم و کلی خوراکی خوشمزه هم آماده کردیم بعدش که شما بیدار شدی با یه جشن خوشگل روبه رو شدی.
کلی ذوق کرده بودی و خوشحال بودی با اون زبون بچگونه و خوشگلتم واسه تشکر هی میگفتی «دوست دایم». خوب منم دوستت دارم عسل ماماننننننن. خدا چقدر لطف داشته که تورو به ما داده. خدایا شکرت. ای خدا توی همین روز دعا میکنم خودت به هرکسی که بچه نداره و دلش یه دونه ازین گلابتونا میخواد ، بده. آمین


اینم چند تا عکس از جشن دیروز دختر قشنگم. مبارکت باشه نفس خانومم

[موضوع : ]
[ چهارشنبه 4 مرداد 1396 ] [ 17:36 ] [ مامان جون ] [ ]
شاهکار جدید دختر گلم😘
وای وای وایییی خبر تازه همین الان آیسان خوشگل من واسه اولین بار کفششو خودش پاش کرد .... یوهوووو
درحال آماده کردن گوشت چرخ کرده ها با باباجون بودیم که یهو دیدیم شما رفتی کفشاتو از دم در برداشتی، یکیشم پوشیدی اینم عکسش آفرین دختر کوچولوی خودممممم



[موضوع : ]
[ دوشنبه 26 تير 1396 ] [ 23:59 ] [ مامان جون ] [ ]
آیسان کوچولوی بانکدار😍😍
دخترررر خوشگل من سلامممممم . کوچولو موچولوی خودم آیسان جون امروزم باز طبق معمول اومدی بانک و خداروشکر خیلیم سرحال و خوشحال بودی کلی نقاشی کردی و بازی کردی اینم عکسش


تقریبا با همه همکارامم دوست شدی خصوصا با آقای نگهبان معاون شعبه . قشنگ از راه که میایی می‌ره پیشش و سلام می‌کنی بوس میدی . به قول زلیخا جون خیلی شیک و مجلسی. از عکسای قبلیت هم که اومدی بانک چندتا می‌ذارم که اون روز با یاسمن جون دختر خانوم رضایی کلی بازی و شیطونی کردین . بانکو خیلی دوست داری و با محیطش انس گرفتی اما اصن دوست ندارم کارمند بانک بشی چون کارش واقعا سخت و پرمسئولیته خصوصا واسه خانوما ‌ . انشالا هرچی خسرو صلاحته همون بشه عشق قشنگم دوستت دارممممم. بوسسس





[موضوع : ]
[ دوشنبه 26 تير 1396 ] [ 16:33 ] [ مامان جون ] [ ]
دخترم... دردانه زیبایم....


دخترم

دردانه ی زیبایم

عزیز تر از جانم

پاره ی تنم

دوستت دارم


صدای دلنوازت را

نگاههای معصومانه ات را

شیطنت های کودکانه ات را

اشک های بی کینه ات را

دل پاک و مهربانت را  

همه را دوست دارم

می دانی...

تو مژدگانی همه ی مهربانی های عالمی

تو بهترین همدم و مونس

و

 با محبت ترین پرستار عالمی

تو ارزنده ترین هدیه ی خدا بر روی زمینی

و

در یک کلام

تو رحمت کاملی

تو را با همه ی وجود دوست می دارم



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 21 تير 1396 ] [ 20:05 ] [ مامان جون ] [ ]
خودت می‌دونی عزیزم که وقت پیام گذاشتن رو پیدا نمی‌کردم. همش دنبال وقت می‌گشتم تا درباره جشن تولد یکسالگیت مفصللللل واست بنویسم اما نمیشد. امروز تصمیم گرفتم فقط عکس تولدت رو بذارم و ماجراش رو انشالا وقتی بزرگککگ شدی واست تعریف کنم. حتما یادم بنداز چون مهمه و دوست دارم بدونی توی تولد یکسالگیت چه اتفاقایی افتاد . دوستت دارم و دختر قشنگم . مهربونم عزیزم. و بقول خودت عاشقتم


اینم عکستولد یک‌سالگی دختر گلم




اینا هم عکسایی که با گوشی از روی صفحه ژورنال آلبومت گرفتم . اما ازونجایی که گوشی موبالموبه فنا دادی ٬ کیفیت نداره

[موضوع : ]
[ چهارشنبه 21 تير 1396 ] [ 19:54 ] [ مامان جون ] [ ]
بازم دیر واست نوشتم🙈🙈
سلام دختر قشنگم امروز که بعد از چند وقت البته با نهایتتتت شرمندگی به وبلاگمون سر زدم دیدم یه امکان جدید گذاشته که از طریق تلگرام عکسا و متنهامون رو میتونیم بفرستیم به وبلاگ. خیلی خوشحال شدم چون جریان استفاده از لپ تاپ خیلی معضل شده بود . چون دختر خوشگل و کنجکاو من یه دقیقه هم به مامان جون فرصت نمی‌داد که صفحه کلید لپتاپ رو لمس کنم و میخواست همش خودش اینکار و انجام بده
خلاصه با این امکان جدید راحت از طریق موبایل می‌تونم هر لحظه که بخوان عکس و متن بفرستم. انشالا قول میدم ازین به بعد بیشتر واست بنویسم دخترم .
شما واقعا دیگه دلبر شدی این روزاااا . خوب الان یکسالی هست که مهدکودک میری. جدیدا دیگه واست سرویس گرفتم که از مهد بیارتت بانک تا نخوام با استرس حساب کتابهامو ببندم و برم دنبالت. یه هفته ای هست این کارو کردم خیلی بهتر شده. امروزم یاسمن جون دختر خانم رضایی همکارم که خیلیییییی عاشقته باز اومد بانک و قرار شد باهم کلی بازی کنیدددد انقد خوشحال بودی و کیف میکردی که خدا میدونههههه . کلی باهم دیگه رقصیدین. قایموشک بازی کردین و بعدشم واسه اینکه شما بیشتر باهم بازی کنید ناهار گرفتیم و دورهم ناهار خوردیم. یاماهم خیلی خوش گذشت . وقتی می‌دیم شما انقد خوشحالید.. روز خوبی بود خداروشکرر

[موضوع : ]
[ چهارشنبه 21 تير 1396 ] [ 19:43 ] [ مامان جون ] [ ]
بعد از ماهها من برگشتم...

سلام دختر قشنگم. واقعا شرمندتم که این چند ماه نتونستم بیام و واست بنویسم گل من. راستش صفحه کلید کامپیوتر خراب شده بود و نمیتونستم واست تایپ. با گوشیمم که میخواستم بنویسم ، جملات بهم میریخت و خلاصه همه چی دست به دست هم داد تا باز من تنبلی کنم و واسه دختر قشنگ ننویسمخطاغمگین ... توی این مدت اتفاقات خوب زیادی افتاد که من از نوشتنشون توی این وبلاگ غافل شدم...

الان که دارم واست مینویسم عزیزکم،شما یکسال و چهارماهت شده. یه جیگرییییی شدی که نگو به قول عمه تهمینه جون مث فرشته ها شدیییی. مهربون و ناز.. خلاصه اینکه هممون عاشقتیم. مامانی جون و خاله مهدیه و خاله محبوبه جونو که نگووووووووو . خاله مهدیه و مامانی که هروز زنگ میزنن که بیا اینجا اگه یه روزم نریم میگن یه ماهه نیومدین.غمگین خوب آخه خیلی دوستت دارن محبتمحبت

خاله محبوبه هم که همش درخواست فیلم و عکس میده و کلی قربون صدقه میشههه. مرسی از همه که انقد لطف دارن نسبت به دخترک منخجالتبوسمحبت

 مادرجون وعمه جون و زن عموهاهم واقعا لطف دارن. مررررسیییی عزیزای دلمبوسمحبت

و اما بریم سراغ شیرین کاریای دوست داشتنیت که توی این مدت نت برداری کردمدرسخواندرسخوان...

20 اردیبهشت ماه دختر عزیزم شما شروع  به خزیدن کردیزبان انقد ناز و بامزه میخزیدی که دل آدمو میبردی عشقولممم...

۴تیر ماه شروع طولانی مدت چهاردست و پا کردن آیسان جونم بودمحبت

12تیر دستتو گرفتی به مبل و وایستادیجشن

۲۵ تیر بای بای کردن رو یاد گرفتیچشمک

۲۶ تیرماه دندونای آیسان قشنگم ۱۰ تا شدخندونکخندونک

هشتم شهریور ساعت ۱۰/۳۰ شب برای اولین بار بدون تکیه گاه روی پا و استاد ی و دست زدی عشقولی خودمممزیبا

این یک سری از اتفاقات و کارهای شیرینی بود که تا قبل از یکسالگیت انجام دادی عزیزم. دوستت دارم مامانیبوسبوسمحبتمحبت

 



[موضوع : ]
[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 18:15 ] [ مامان جون ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد